اولو تانرینین آدیلا _ ارک

باخیریدیم یولا دوشموش یوللارا! بیر دلی کیمی!
دئییردیم دلی گئدیرسن هارا بیر دلی کیمی
باخیردیم یولا یالنیز او گئدیشده ن بیر ایز قالیب!
دئمه لی دوشوب سورگونلو قارا بیر دلی کیمی
سانیردیم گله ر قاییدار گله ر قالانماز اوردا!
دئمیشدی گئده رم اولسام آورا بیر دلی کیمی
نئجه گئتمه یی یادیما گلیر بیر یوخو کیمی!
دئمیشدی گئدیره م ساچیمی دارا بیر دلی کیمی
گئتمه یین یوخو گلمه یین یوخو بو سون گونلرده!
باخیرام ایندی داما دووارا بیر دلی کیمی
اولوبدور داها ساچلاریم دن دن دئییره م دا گل!
سنسیز ایندی من گلمیشه م زارا بیر دلی کیمی
باخیرام یولا اوزون بیر یولدور تا گوز ایشله ییر
دئییره م دلی گئدیرسه ن هارا بیر دلی کیمی
اوزگورلوک
گئجهنین اولدوزسوز یورغانینا
سیریییبلار گؤزلریمی
من هانسی یوبانمیش گونشی آغلاییرام
بؤیله کی آغزیما سوواشیب کولکلر
و کؤکسومه ایلیشیبدیر دومان…
آه!
بیر گؤیرچین ده اوچمور
بو قانلی دانین
پؤرتموش یاناغیندا
من ایشیق اولماق اوچون یانمالییام
ساچمالار آغاجیندان گؤزومو یولمالییام
من اؤزوم اولمالییام، هر نهدن اؤنجه
سونرا سن دئدییین باشقالاری.
آتیلا احمدی
بیانیه دانشجویان تورک دانشگاههای کرمان
« در رابطه با چاپ مطلب توهین آمیز روزی نامه ایران »
می زییم بی آنکه در اندیشه سرزمین زیر پایمان باشیم صدایمان در نه قدمی فرو می میرد. دیوارهای توهین بلند و زنجیرهای حقارت بس تنگند. اما روایت دردی که در جان و قفلی که بر زبان داریم, قصه امروز و دیروز نیست. حکایت, حدیث ملتی است که به گاه سختی و درد و به هنگام نبرد در ابتدای صف هستند و به هنگام تقسیم غنایم و شادی هیچ نام و نشانی از آنها نیست و مگر فراموش کرده ایم غربت و فرجام ستارخان و باقرخان را که یکی سردار و دیگری سالار ملی بود…
و مگر قرار نبود در پرتو عدالت موعود انقلاب اسلامی از بند تبعیض و شونیزم و ستم ملی بر پیکر زخمی ملت قهرمان آذربایجان رها شویم. اینک که ایران عزیزمان در معرض انواع فشارها و تهدیدهاست و هزاران دشمن داخلی و خارجی در کمین به تاراج بردن استقلال وطن هستند, آیا کشور به وحدت و انسجام بیشتر نیاز ندارد و اگر دارد, این فتنه انگیزی ها برای چیست؟!!!
ما دانشجویان تورک دانشگاههای کرمان ضمن اعلام همبستگی و همصدایی با حرکت سایر دانشجویان تورک دانشگاههای کشور اعلام می داریم:
1. حرکت مرموز و هدایت شده و شونیستی روزی نامه ایران را در چاپ مطالب موهن نسبت به تورکها را محکوم و نسبت به ادامه روند این حرکت ها هشدار می دهیم.
2. با توجه به آموزه های دینی که “حرمت مؤمن را از خون شهید نیز با ارزش تر می داند” و نیز شرایط حساس کشور, تقاضای مجازات عاملان این حرکت فتنه برانگیز از سوی مقامات قضایی را داریم.
3. خواهان اجرای تمام اصول فراموش شده قانون اساسی بویژه اصل 15 که متضمن رعایت حقوق فرهنگی اقوام است, می باشیم.
4. خواهان تغییر اساسی در نگرش پلیسی و امنیتی مسئولان نسبت به خواسته های برحق فرهنگی و ملی ملت تورک هستیم.
5. از آنجا که ایران کشوری کثیرالمله است, آیا نامگذاری “ستارگان پارسی” بر تیمی که افتخار نمایندگی تمام اقوام ایرانی را در جام جهانی فوتبال دارد, سؤال برانگیز نیست؟ و نمی توان در راستای همین فتنه سازیها تعبیر کرد؟
دانشجویان تورک دانشگاههای کرمان
رونوشت:
رؤسای دانشگاههای کرمان (شهید باهنر, علوم پزشکی, شهید چمران, آزاد اسلامی, دادبین, رضوان و فاطمیه)
نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاههای کرمان
روزنامه ایران
سلام دئییرم بوتون ایرانین باشاباشیندا یاشیان ۳۵ میلیون تورکینه
من اوز طرفیمدن ایران روزنامه سینین ایشین محکوم ائدیرم
لعنت شوونیسته و اونلار چی ایستمیرلر قبول ائلیلر چی ایراندا ۳۵۰۰۰۰۰۰ میلیون تورک یاشیر و ۷۰۰۰ مین ایل دی یاشیی و یاشیاجاقدیر و همیشه ده الله اونلارین کومکی دیر . شوکر اولسون اللها نیه چی تکجه اومیدیمیز اودور و تک دیلگیمیز تورکلرین باش اوجا یاشاماقلاریدی
ایران روزنامه سین ده تاپشیریریق آللها تا اوزو اونلاری هدایت ائتسین
http://www.iran-newspaper.com/1385/850229/html/children1.htm#s618276
احتمال کناره گیری بازیکنان ترک از تیم ملی فوتبال
احتمال کناره گیری بازیکنان ترک از تیم ملی فوتبال
آماده شدن دانشجویان آذربایجانی دانشگاههای اصفهان برای پیوستن به اعتراضات ضد شونیستی
ایجاد کمیته های هماهنگی در دانشگاههای کشور
یک منبع نزدیک به فدراسیون فوتبال اعلام کرد ” بازیکنان ترک تیم ملی فوتبال در پی عدم تغییر شعار تیم ملی و توهین روزنامه ایران به ملت شریف و غیور ترک در حال بررسی و اقدام برای خروج و استعفا از تیم ملی فوتبال در جام جهانی هستند” این منبع که نخواست نامش فاش شود در تماس با دانشجویان فعال آذربایجانی از اعلام حمایت جامعه ورزش ترک از خواسته های بحق و ملی دانشجویان آذربایجانی خبر داد.
همچنین از طرف دانشجویان و دانشگاهیان آذربایجان خبر می رسد که دانشگاهیان آذربایجان درصدد تهیه بیانیه ای هستند که در آن رسما از اعضا تورک تیم ملی خواهش خواهند کرد که به صفوف دانشجویان آذربایجانی پیوسته و سیاست شونیستی حاکم بر سیستم حکومتی را محکوم نمایند. همچنین از اصفهان نیز خبر می رسد که دانشجویان ترک دانشگاههای اصفهان، صنعتی اصفهان، دانشگاه آزاد نجف آباد و دانشگاه آزاد خوارسگان در صدد پیوستن به جمع جنبش دانشجوئی آذربایجان می باشند. همچنین خبر می رسد دانشجویان در دانشگاههای کشور با ایجاد کمیته های هماهنگی و متناسب با شرایط هر دانشگاه مبارزات ملی و مدنی خود را با کنترل کامل اوضاع شدت خواهند بخشید. پیش بینی می شود در روزهای آتی دانشجویان با برنامه ریزیهای منسجم و دقیق اعتراضات خود را در همه دانشگاههای کشور شدت دهند.
گله جک بیزیمدیر
جمعه 29 اردیبهشت 1385
دانشگاه زنجان شنبه تعطيل است
دانشگاه زنجان شنبه تعطيل است
در اعتراض به توهين بي شرمانه روزنامه ايران به ترک زبانان ايران دانشجويان ترک دانشگاه زنجان هم صدا با ديگر معترضين در ساير شهرهاي آذربايجان انزجار خود را با تحصن خويش نشان خواهند داد.
اعتراضات از روز چهار شنبه در اين دانشگاه شروع شده است. روز چهارشنبه بيش از هزار تن از دانشجويان با حضور در اين تجمع خواهان مطالبات خود شدند.مطالبات دانشجويان از اين قرار است:
1) توقيف و لغو مجوز روز نامه ايران ومحاکمه مسئولين اين امر
2) اجراي اصول 15و19 قانون اساسي(آموزش زبان مادري
3) آزادي زندانيان سياسي آذر بايجان(بويژه دانشجويان دربند )
4)رفع تبعيض اقتصادي از آذربايجان(اجراي اصل 48
5) قطع روابط ديپلماتيک ايران وارمنستان جنايتکار
6) تشکيل فراکسيون نمايندگان ترک مجلس
7) اعاده کليه اسامي تاريخي به اماکن جغرافيايي ورفع موانع موجود
در نامگذاری اسامی ترکی
وتا مطالبه تمامي خواسته ها اعتراضات وزنجيره تحصنات ادامه پيدا خواهد کرد.
«و اين سُبكري شبيه طغرل كافر نعمت غلام آل سبكتتگين
است كه خاندان خداوندان خويش را به خير خير برداشتند»
«ملك الشعراي بهار»
مقدمه
رسم معمول مورخان بر اين است كه دولتهاي ايراني پس از اسلام را از طاهريان شروع كرده، در ادامه به صفاريان، سامانيان، غزنويان، سلجوقيان و ... ميپردازند. و در اين ميان به دولتهاي كوچكي نظير دلفيان، صاحب الزنج و.. نيز اشاره ميكنند. اما در اين ميان چه بسا حكومتهايي نيز باشند كه به تمامي از قلم افتاده و ذكري از آن به ميان نيايد. حكومت سُبكري يكي از اين حكومتهاست كه اتفاقا تاثير بسياري نيز در سياست آن روز بر جاي نهاده و موجب زوال صفاريان شده است. چه بسا اگر سُبكري ظهور نميكرد با قدرت گرفتن صفاريان سلسلههاي بعدي از جمله غزنويان و سلجوقيان به وجود نميآمدند و تاريخ به گونهي ديگري رقم ميخورد. حكومت سُبكري از دو جهت براي ما مهم است: نخست آنكه به عنوان اولين دولت ترك و نيم قرن قبل از غزنويان ظهور كرده است و دوم آنكه بر عكس ساير حكومتهاي ترك كه از خراسان و شمال شرقي ايران ظهور كرده اند در جنوب ايران يعني شيراز ظهور كرده است.
حكومت سُبكري به دلايل چندي در تاريخ معاصر مطرح نشده است و اين مسئله دلايل چندي ميتواند داشته باشد از آنجمله عمد جريان تاريخ نگاري معاصر ايران در تحريف تاريخ تركان كه به اقتضاي سياستهاي دولت پهلوي صورت ميگرفت. تاريخ نگاران ترك تركيه نيز تاريخ دولتهاي ترك ايراني را بيشتر تا آنجا كه با تاريخ تركان خود تركيه مربوط است دنبال مي كنند و اصولا تاريخ سلاجقه براي آنان بسيار مهم است. به هر روي تا آنجا كه نگارنده اطلاع دارد كسي از تاريخ نويسان معاصر به اين امر نپرداخته و مقاله حاضر نخستين نوشته در اين موضوع به شمار مي رود.
سُبكري از تركاني است كه در حمله يعقوب ليث 256 ه صفاري به رُخد (شهري نزديك سيستان) به همراه برادر خود به اسارت در مي آيد. تاريخ سيستان مي نويسد:
«به سيستان باز آمد و به راه اندر خلج و تركان بسيار بكشت و مواشيشان بياورد و بردهء بسيار آورد و سُبكري يكي از آن بندگان بود»
(تاريخ سيستان، ص 219)
شرق ايران بخصوص مناطقي چون غزنه، طخارستان، كابل و طخارستان از دير باز سرزمين تركان بوده و مورخان بسياري به اين امر اشاره كرده اند. [1] از جمله مقدسي مي نويسد:
«سيستان به دست آل عمر و بن ليث و غرجستان به دست شار غرجستان و جوزجان به دست آل فريغون و غزنين و بست به دست اتراك ميباشد» (احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، ص 337)
خوارزمي در مفاتيح العلوم كه آن را در بين سالهاي 363 و 381 نوشته است، مينويسد: «هياطله نام گروهي از مردم قدرتمند است كه مالك سرزمينهاي تخارستان بودهاند و ترك هاي خلج و كنجاك باقيمانده آنهاست.» (مفاتيح العلوم ص 14)
اصطخري مي نويسد: «خلج نوعي از تركانند و در قديم به اين زمين افتادند و ميان هندوستان و نواحي سيستان اقامتگاه ساختند مردمي اند به شكل و زي و جامه تركان و به زبان تركي سخن ميگويند.» ( ترجمه مسالك و ممالك اصطخري ص 196)
ابن خلكان از مورخين قرن هفتم هجري مي نويسد: «در حدود سيستان قبيلهاي از اتراك سكونت داشتند كه پادشاهان آن رتبيل بود» (ترجمه تاريخ يميني ص 282 و 285)
عبدالله البكري الاندلسي از نويسندگان قرن پنجم هجري نيز كابل را شهر تركان مي داند: « كابل مدينه معروفه في بلاد الاتراك.» (: كابل شهر معروفي در سرزمين تركان است).
نويسندگان بسيار ديگري نيز از جمله خليل بن احمد (قرن دوم هجري) عبدالحي گرديزي، ابن اثير و غيره به ترك بودن نواحي شرقي سيستان اشاره كرده اند كه نقل قول آنها در اين مقال مختصر نمي گنجد.
باري سُبكري يكي از اين تركان بود كه به تاريخ شوال 256 در حمله يعقوب ليث اسير صفاريان شد. در اين كه آيا سُبكري از تركان خلج بوده است يانه چيز روشني در دست نيست. ملك الشعراي بهار او را از تركان خلج ميداند اما ميدانيم كه قبايل بسياري از تركان از جمله قرلق، كنجاك، لاچين[2]، خلخ و ... در شرق ايران ساكن بودهاند و تعيين اين كه سُبكري از كدام طايفه بوده مشكل است. در مورد سپري شدن ايام اسارت سُبكري در نخستين سالها نيز چيزي نمي دانيم، اما ميدانيم كه وي شخصي بسيار خردمند و بادرايت و نيز زيباروي بوده است. اينها صفاتي است كه نويسنده گمنام تاريخ سيستان وي را بدانها متصف مي كند و علاوه بر آن از علاقه ويژه يعقوب صفاري بر سُبكري نيز سخن مي راند. نه تنها يعقوب بلكه تمام دولتمردان صفاري شيفته شخصيت و منش سُبكري بودهاند. زماني كه منشور خليفه عباسي براي امارت شيراز به يعقوب مي رسد براي تعيين والي شيراز با دولتمردان خود به شور و مشورت مي پردازد و دولتمردان همه بالاتفاق بر صلاحيت سُبكري در اين مورد تاييد مي كنند. «گفتند سُبكري كه مرد باخرد است»
يعقوب نيز حرف دولتمردان خود را پذيرفته و ولايت شيراز را به همراه خلعت هاي فاخري به سُبكري مي دهد. جالب اينكه خود سُبكري در اين جلسه مشورتي حضور نداشته است.
مي دانيم كه يعقوب در سال 265 هجري از دنيا رفته است. بنابراين سُبكري مراحل پيشرفت را در دستگاه صفاري بسيار سريع طي كرده است. چرا كه در كمتر از 6 سال از اسارت به ولايت رسيده است. به همين جهت اين احتمال وجود دارد كه او قبل از اسارت به دست يعقوب ليث در دستگاه رتبيل شاهان يعني شاهان ترك شرق سيستان با مسائل ديواني و كشورداري آشنا بوده باشد. توضيحي در مورد كلمه رتبيل در اينجا ضروري به نظر مي رسد. ملك الشعراي بهار مصحح تاريخ سيستان آن را به زنبيل تصحيح كرده است چرا كه به عقيده وي «رتبيل با تحقيقاتي كه نگارنده به عمل آورده نه به فارسي و نه هندي و نه به هيچ كدام <!؟> معني ندارد» (تاريخ سيستان، ص 121، پاورقي ش 1)
حسين علي يزداني نويسنده افغان در پاسخ همفكران افغاني بهار مي نويسد: «مورخين اسلامي عموما رتبيلان را ترك خوانده اند» و سپس شواهدي را از طبري، ابن اثير، ابن خلكان، هيوان تسانگ و ... براي مدعاي خود ارائه مي كند و نتيجه مي گيرد كه «عده اي از مورخين براي يافتن معني و ريشه كلمه رتبيل در زبان فارسي و پشتو و هندي به جستجو پرداخته اند و زحمات بيهودهاي متحمل شده اند و آنرا به خيال خودشان به ربتيل، ژنتپيل، زنده پيل، رسل، نزيل، ريزبل، زنبل، انتبل، رتن پال، رتنه پاله، رنه پاله، پاله، رتهه پيل و صور ديگر تصحيح و ريشه يابي! كرده اند كه تمام اين تلاشها رجما بالغيب بوده و راه به جايي نبردهاند. چون رتبيلان ترك بوده اند و ريشه و معناي اين كلمه را در زبان تركي يا مغولي بايد جستجو كرد نه در زبانهاي هند و اروپائي» (پژوهشي در تاريخ هزاره ها، ص 122)
سُبكري بعد از يعقوب
عمر يعقوب موسس سلسله صفاري ديري نميپايد و از غصه نبرد « دير عاقول» كه در آن از سپاه بغداد شكست خورده است ميميرد و برادر او عمرو ليث در سال 265 جانشين او مي شود. در اين زمان منشور ولايت خراسان، سيستان، اصفهان، كرمان، حرمين و نيز رياست پليس بغداد از سوي خليفه بغداد به صفاريان اعطا شده است و رابطه خليفه بغداد و امير صفاري به اوج خود رسيده است. سُبكري بعد از يعقوب نيز موفق شده است موقعيت خود را در ميان صفاريان حفظ كند و در سال 275 به عنوان ايلچي و نماينده دولت صفاري به بغداد نزد خليفه مي رود.
«و سُبكري را عمرو به بغداد فرستاد با هديه هاي نيكو نزديك موفق و احمد بن الاصبع با او يكجا برفت و سُبكري به بغداد رسيد اندر ذي القعده خمس و سبعين و مائتي».
بعد از آن دوباره از روزگار سُبكري خبر نداريم. در اين زمان سامانيان ماوراء النهر و بلخ را در اختيار داشتند اما خليفه عباسي براي ايجاد اختلاف و افروختن شعله جنگ ميان سامانيان نوظهور و صفاريان اعلام كرد كه سامانيان را به رسميت نميشناسد و فرمان حكومت ماوراء النهر و بلخ را براي عمرو ليث صفاري فرستاد. اين فرمان عمرو را به عمق ماوراء النهر كشاند و در نبردي كه به سال 287 در نزديكي بلخ صورت گرفت عمر به اسارت اسماعيل در آمد.
تاريخ پژوه معاصر رسول جعفريان در اين مورد مي نويسد: « در سال 289 عمرو در زندان بمرد يا كشته شد و امارت صفاري يكباره فرو ريخت.» (از طلوع طاهريان تا غروب خوارزمشاهيان ص 54) اما فرو ريختن امارت صفاري علت ديگري نيز داشت و آن نقش سُبكري در دولت صفاري بود. مولف تاريخ سيستان كه بر عصبيت خاص فارس گرايي نيز متهم است سُبكري را خائن مي داند و ملك الشعراي بهار نيز بعد از هزار سال بر همان عقيده است. ماجرا از اين قرار است كه بعد از عمرو ليث لشكر صفاري با طاهر بن محمد بن عمرو بيعت مي كند و طاهر، احمد بن شهفور را به وزارت دولت خود مي گمارد. اين اتفاق در بيرون از سيستان ميافتد و گويا سُبكري آن موقع در سيستان بوده است. بعد از بازگشت طاهر صفاري به سيستان، سُبكري كه نفوذ بسياري بر روي لشگر صفاري داشته و خود طاهر نيز تحت نفوذ او بوده است با وزارت احمد بن شهفور مخالفت مي كند:
« و سُبكري مستولي گشته بود بر طاهر و بر سپاه و همه را گرفته بود و نمي بايست كه احمد بن شهفور وزرات كردي و نامه كه او مينبشت نهان همي كرد و علي بن الليث به سيستان نهان بود و سُبكري سر با او يكي داشت» (تاريخ سيستان، ص 353)
سُبكري فرماندهان سپاه و به قول تاريخ سيستان سرهنگان را به حضور علي بن الليث ميبرد و در آنجا بر سر اينكه چه كسي امير صفاري باشد نزاع در ميگيرد:
«و اختلاف ميان سپاه افتاد يكي گفت طاهر بايد، ديگري گفت علي كه اوخود وصي يعقوب بود» (تاريخ سيستان ص 254)
اين توطئه گويا كار ساز نميشود و به هر روي طاهر به عنوان امير صفاري بر جاي خويش ميماند اما جالب اينكه در اين ميان موقعيت سُبكري نيز خللي نميبيند. در اين زمان عمرو ليث صفاري كه اسير سامانيان بود به دست صفاريان ميرسد كه نوشته بود 20 مليون درم (20 بار هزار هزار درم) براي سامانيان بفرستيد تا مرا آزاد كنند. طاهر با فرماندهان سپاه مشورت ميكند و آنان به جهت اينكه با وجود زنده بودن عمرو به جاي تلاش براي رهايي او، طاهر را جانشين او انتخاب كردهاند فرستادن پول را به صلاح نميدانند و با گفتن اين جمله كه «اگر او آزاد شود نه تو ماني و نه ما» طاهر را از اين كار منصرف ميكنند. بعد از ان كه خيال طاهر از بابت عمرو ليث آسوده ميگردد برادر خود يعقوب را خليفه خود در حكومت سيستان تعيين مي كند و « خود روز و شب به نشاط و لهو مشغول شد و كار سُبكري گرفت و همه حل و عقد به دست او شد» ( تاريخ سيستان، ص254)
بدين ترتيب سُبكري كه روزگاري به عنوان اسير به دستگاه صفاري آورده شده بود اينك به عنوان بزرگترين دولتمرد صفاري همه امور را به دست خود ميگيرد و امير صفاري و وزير وي و فرماندهان سپاه همه و همه بياذن او دست به كاري نميزنند.
اين نفوذ كم نظير چگونه براي سُبكري حاصل مي شود؟ علاوه بر آنكه بر خردمندي و درايت وي تاكيد شده است احتمال ديگري نيز وجود دارد. يعقوب ليث به هنگام حمله به سرزمين رتبيل شاهان اسراي بسياري از ترك و خلج همراه خود آورده بود بسا كه اين اسيران نيز هر يك به نوبه خود در ميان لشكريان و ديوانيان باليده و اكنون همه هواي سُبكري را داشتند تا انتقام خود را از صفاريان كه « به راه اندر خلج و تركان بسيار بكشتـ»ـه بودند، بگيرند. برادر سُبكري نيز به همراه او در اين جنگ اسير شده بود و غالب نام داشت. و نيز بسا كه همين انتقامجوئي تركانه موجب زوال صفاريان ميشود. مولف تاريخ سيستان بر اين نكته سرپوش ميگذارد و زوال صفاريان را به تركان غزنوي نسبت ميدهد. شيون نامه اين مولف بسيار خواندنيست:
«و چون بر منبر اسلام به نام تركان خطبه كردند ابتداي محنت سيستان آن روز بود» مولف تاريخ سيستان شايد از اين روي به تركان و خلجيان شرقي خرده نمي گيرد كه در آنصورت جنايات صفاريان نيز آشكارتر ميشد. به ويژه كه اين جنايتها به نام بسط اسلام نيز صورت نگرفته است. چرا كه تركان شرق ايران قبلا در زمان امويان به اسلام گرويده و پادشاهان آنان از عراق ديدن كرده بود.
هم از اين روي عبارت تاريخ سيستان مبني بر اينكه:
«به سيستان باز آمد و به راه اندر خلج و تركان بسيار بكشت و مواشيشان بياورد و بردهء بسيار آورد.» از ديدگاه ديني توجيهي ندارد و مسلمان نمي تواند اسير مسلمان را به عنوان برده در اختيار خود بگيرد. تصفيه نژادي و نسل كشي يكي از كارهاي رايج حكومتهاي شعوبي و فارسي بعد از اسلام است كه به عنوان يك ميراث شوم از ساسانيان به آنان رسيده است. جز تركان مسلمان شرق ايران كه به دست صفاريان قلع و قمع ميشوند نسلكشي ديگري نيز دو قرن بعد توسط ديلميان در شيراز اتفاق مي افتد. ديلميان كه خودر ايراني ميدانستند و معمولا اسامي پيش از اسلام را براي خود انتخاب مي كردند. در سال 385 كار بسيار ننگيني را در اين زمينه صورت دادند. جعفريان مي نويسد: «در فارس نيز صمصام الدوله كه متكي به نيروهاي ديلمي بود دستور داد تا هر چه ترك يافتند بكشند»[3] (از طلوع طاهريان...ص137)
گفته شد كه سُبكري در حكومت طاهر صفاري به نفوذ عجيبي دست يافته بود هم از اين روي احمد شهفور وجود اورا در سيستان مخل وزارت خود ميپنداشت و طاهر را بر عليه سُبكري تحريك ميكرد. در نهايت حرفهاي وزير بر امير تاثير نهاد و طاهر با وزير خود همراي شد. نفوذ سُبكري مانع از آن بود كه بتوانند او را از صحنه سياست علنا حذف كنند، لذا توطئه اي را ترتيب دادند كه او را از مركز يعني سيستان بيرون كنند و به همين جهت: «باز تدبير كردند كه سُبكري را به رُخد فرستند و از درگاه دور افكنند و عهد نبشتند او را به رخد و كابل و هندوستان و خلعت بدادند و او نرفت.»
سُبكري با هوشياري و درايت خود توانست توطئه امير و وزير صفاري را نقش بر آب كند. با شكست توطئه نخست، صفاريان توطئه ديگري را طراحي مي كنند و سپاه و فرماندهان آن را كه تحت نفوذ سُبكري است تحت فشار قرار مي دهند و محمد بن حمدان يكي از فرماندهان طرفدار سُبكري به ولايت داور و بست منصوب ميشود. چون وزير صفاري معتقد بود با وجود محمد بن حمدان نميتوان سُبكري را از پاي در آورد گويا محمد بن حمدان نيز در باطن از رفتن به داور و بست خودداري ميكند به همين جهت به دستور وزير صفاري او را ربوده و به قتل ميرسانند. در اين زمان وزير صفاري و برادرش كه قبلا والي بست بود و اينك براي كمك به برادر وزيرش، در از سر راه برداشتن سُبكري به سيستان آمده است در خدمت امير صفاري هستند. سپاه سيستان به تدبير سُبكري در جلوي دارالاماره منتظر گشته و چون احمد بن شهفور وزير و برادرش از آنجا بيرون مي آيند هر دو را به اسارت در مي آورند و انگشتري (كه نشان وزارت و ولايت بوده) از دستانشان در آورده و در قلعه زنداني مي كنند. علاوه بر آن خانه دو برادر نيز غارت ميشود. بعد از اين آشوب طاهر در مقابل سُبكري تسليم ميشود و عبدالله بن ميكال كه وزارت او از همان ابتداي كار توسط سُبكري به طاهر پيشنهاد شده بود به وزارت صفاريان منصوب ميشود. سپاه نيز كه مورد بي مهري وزير قبلي بود خلعت و صله دريافت مي كند و دوباره: « كار همه بر سُبكري قرار گرفت» (تاريخ سيستان ص 256)
عبدلله بن ميكال كه اينك وزير صفاريان شده بود در واقع مهره سُبكري به شمار مي آمد « و عبدالله آن كردي كه فرمان سُبكري كردي» در اين ميان حوادث مهمي نيز اتفاق مي افتد و يكي از فرماندهان سپاه به نام بلال بن ازهر و برخي ديگر از دولتمردان با سُبكري مخالفت مي كنند و حتي گاه كار به نزاعهاي خونين مي كشد اما طاهر و وزيرش جز به فرمان سُبكري كاري را انجام نميدهند. سُبكري بعد از كشمكشهاي بسيار كرمان و فارس را به دست ميگيرد و علاوه بر آن هيچ مالياتي براي صفاريان نميفرستد و اين در واقع نوعي اعلام استقلال از سوي سُبكري است. و بدين ترتيب اولين دولت ترك در ايران پس از اسلام شكل مي گيرد. و سُبكري ترك، اسير ديروز به امير امروز تبديل ميشود. طاهر صفاري براي حفظ حكومت خود و از بين بردن سُبكري در سال 292 به شيراز لشكر كشي ميكند ليكن سُبكري كه به تدبير و كفايت مشهور است با چانهزنيهاي سياسي و وعدههاي سرخرمن لشكر صفاري را از شيراز دور ميكند. بعد از اين بين سالهاي 292 و 297 درگيريهايي بين سُبكري و صفاريان به وجود مي آيد و برادر سُبكري توسط صفاريان كشته ميشود و پسر ليث صفاري نيز از سوي سُبكري گروگان گرفته ميشود. سُبكري در سال 297 مناسبات خود را به طور كامل با صفاريان قطع ميكند و از خليفه بغداد براي امارت كرمان و سيستان و فارس منشور ميگيرد و به رسميت شناخته ميشود. گرفتن منشور از بغداد در آن موقع كار بسيار سختي بوده است، چرا كه عباسيان همواره بر حكومت مستقيم تاكيد داشتند و تنها در جايي كه قدرت مقابله نظامي با حاكمي را نداشتند مجبور ميشدند براي وي منشور بفرستند و حكومتش را به رسميت بشناسند. بنا به نوشته تاريخ سيستان «عمل پارس و كرمان و سيستان» يعني جنوب شرقي ايران از سوي بغداد به سُبكري واگذار ميشود و او نيز والياني را به شهرهاي مختلف گسيل مي دارد و اسماعيل بن محمد بن ابراهيم بمي را به عنوان وزير خود انتخاب مي كند.
اگر ابتداي دولت سُبكري را بدو تسلط او به فارس و كرمان در نظر بگيريم بايد گفت كه سُبكري كمتر از يك دهه حكومت كرده است. و اين حكومت در سال 299 با حمله مقتدر عباسي و شكست سُبكري به پايان ميرسد. سُبكري با سپاه خليفه در شيراز ميجنگد و شكست ميخورد و با سپاه خود به بم ميرود در آنجا نيز جنگ سختي در ميگيرد و دوباره سُبكري شكست ميخورد و به ناچار با سامانيان وارد مذاكرده ميشود. سامانيان از كمك به او طفره ميروند ليكن در ظاهر وي را پناه ميدهند اما در باطن با حكومت بغداد معامله كرده و سُبكري را كه به مرو رفته بود دستگير و دست بسته سوي بغداد ميفرستند و نخستين حكومت تركان در ايران بدينگونه به پايان ميرسد. سُبكري در واقع از تركان شرق ايران است از تركان افغانستان كه تا دوره قاجاريه جزئي از ايران محسوب ميشد و در آن دوران به همراه بخشهايي از آذربايجان و تركمنستان از پيكره اين كشور بزرگ جدا شد. كشوري كه روزگاري با رشادتهاي سلجوقيان و صفويان هر روزه بر قلمرويش افزوده ميشد.
.[1] اقوام و طوايفي كه اكنون در كشور افغانستان به نام هزاره ها ناميده مي شوند از نسل همين تركانند. حسين علي يزداني نويسنده افغانستاني در كتاب گرانسنگ خود با نام «پژوهشي در تاريخ هزاره ها» دلايل علمي انكار ناپذيري در اين باب ارائه كرده است كه خوانندگان محترم مي توانند به آن رجوع كنند.
.[2] هزاره لاچين قبيله اي بودند كه در اطراف بلخ و بلخاب و سنگ چارك سكونت داشتند امير خسرو دهلوي شاعر نامدار هند كه به خمسه نظامي گنجوي نظيره نوشته از تركان لاچين است. فردوسي نيز در شاهنامه چند جا از اين قبيله ياد مي كند:
هزاران سوران ايران گروه/ ز لاچين دليران ابر گرد كوه
و
من ايدر بمانم نيابم به راه/ نيابم به افغان و لاچين سپاه
و:
چنين گفت دهقان دانش پژوه/ مر اين داستان را ز پيشين گروه
كه نزديك زابل به سه روز راه / يكي كوه بد سركشيده به ماه
به يك سوي او پشت خرگاه بود / دگر دشت زي هندوان راه بود
نشسته در آن دشت بسيار كوچ / ز افغان و لاچين و كرد و بلوچ
براي اطلاعات بيشتر در اين مودر به كتاب پژوهشي در تاريخ هزاره ها صفحات 120 و 121 مراجعه كنيد.
.[3] هدف از گوشزد كردن اين نكات تاريخي جهت تفرقه افكني ميان اقوام ايراني نيست اما تاريخ نگاران، شاعران و نويسندگان شعوبي و شوونيستي كه به هر بهانه ي خردي به تركان ميتازند و سراسر كتب تاريخي، ادبي و حتي ديوانهاي شعري آنها فحش و ناسزا به نژاد ترك و عرب است بدانند كه حكومتهاي پارسي در طول سالهاي اندك حكومت خود چه فجايع ننگيني را مرتكب شده اند. در عوض در هيچ جاي تاريخ ديده نشده است كه احدي از حاكمان ترك كسي را به جرم فارس و ديلم بودن از دم تيغ بگذرانند. باري، «اين سخن بگذار تا وقت دگر.»
Unfortunately, the supernatural was the fundamental feature of ancient medicine such as Babylonian medicine. They also believed that disease was a punishment inflicted by the gods upon men for their sins.
There were, in ancient Iraq, true physicians who believed in the supernatural origin of most diseases, but who also recognized the causative action of natural agents such as dust, dirt, food or drink and even contagion.
These beliefs survived throughout thousands of years. They still exist, not only in Arab culture, but also in many cultures around the world. In Muslim and Christian Holy Scriptures, the heart was the center of thoughts. The concept that the heart is the center of love is almost universal. Some ancient Arab poets associated both the heart and the liver with love. In the West, people still say, "he has guts", when they mean courage. Most people are not aware that the origin of such terminology goes back to the ancient Babylonians.
1.Baru-priest, or diviner, finds out the hidden sin responsible for the divine anger.
The demons were exorcised by the Ashipu-priest using magical rites and incantations.
The gods were appeased through prayers and sacrifices.
2. Ashipumade the diagnosis and prognosis. It was assumed that the patient's fate
depended largely on his findings. His task was to perform the rites required for driving
out an evil spirit from the body and for reconciling the patient with his god.
If the disease was obvious, it was the work of a certain devil and no further diagnosis
was necessary!
In more complicated cases, the priest recited a long list of possible sins to the patient,
hoping that he might be able to choose from them the sin that had caused his disease.
If both methods failed, divination entered the scene (7).
3. Asu was the real physician. He was neither a priest nor a witch-doctor, but a
professional man belonging to the upper middle class of the Assyro-Babylonian
society. He had spent years at school learning the basic sciences of his time.
He provided rational medicine. In later periods however, the asu was superceded
by the ashipu (5).
We have learned how an asu looked like from a humorous Babylonian story, The
a physician (asu): clean-shaven and carrying the two insignia of his calling – a libation
(alcohol) jar and a censer(incense burner)(5).
I n other descriptions, he carried a bag of herbs.
1. Astronomy & astrology: The Babylonians mastered this science. They watched the stars and calculated their movements with precision. They predicted eclipses with accuracy. Eclipses were considered bad omens. They consulted the stars to predict the course of a battle or the outcome of a disease. Prognosis was linked with the constellations of the stars and planets. The widespread practice of astrological medicine in Medieval Europe originated with the Babylonians.
They made accurate calendars far ahead of their times. Much later on in history, a Roman emperor had to send for a Babylonian astronomer to make a calendar for the Roman empire.
2. Hepatoscopy: They examined the liver of sacrificed animal to foretell the course of disease or other future events (Fig 4).
|
Fig. 4. Babylonian clay model of sheep’s liver used for divination.1900-1800 B.C. |
3. Dreams: They believed that some dreams carried messages about the future.
Amulets are written prayers or poems or parts of animals or plants or statuettes carried by individuals as protection to drive away evil spirits. The following is a poetic amulet (7):
The Babylonians invented the concept that the last day of the week is for resting. They considered it a day of bad omen that may bring disaster. They stayed home as a preventive measure. The Jews adapted the Babylonian concept of resting the last day of the week but instead of bad omen they considered it holy.
Nowadays, germs have replaced spirits as causes of disease and immunization has replaced amulets for prevention of disease.
It is not surprising that the Babylonians perceived that some diseases are contagious. They must have had experience with major contagious diseases such as the plague or minor diseases like the common cold.
One of the Mesopotamian kings, Zimri-Lim, King of Mari (I780 B.C.) wrote to his wife Shibtu:
The original Babylonian word for contagious was sabtu, which literally means "catching." The notion of contagion, isolation of lepers, and regular rest days, which came into modern culture seem to have been of Mesopotamian origin (7). Pouring water on hands before and after meals was a Babylonian custom. Urination in rivers was a sin (8). The Babylonians had an admirable sewage system and 4000-year-old water closets have been dug out by archeologists.
Hammurabi, in his Code of Law (c.1695 BC), made the first declaration of human rights in history:
The practice of medicine was regulated by the state. Malpractice was recognized and was punishable by law. Hammurabi's Code of Law specified:
However there is no proof that such a punishment was ever carried out. Hammrabi also specified fees for lifesaving operations:
Some features of Babylonian medicine are enumerated in table 3.
Table 2. Babylonian Scientific achievements |
|
1. 1. Priests had an important role in medicine. 2.The snake was the symbol of cure. 3.Liver was the most important organ. 4. Prepared soap (3000 B.C.). 5.They knew some surgical operations (cataracts). 6.Knew leprosy, gonorrhea, plague, night blindness 7. Abortion was forbidden |
We have no real proof that the Babylonian physician knew how to treat heart disease. However, there is a description on treatment of "stricture of the lungs".The term "stricture" was a literal translation by a non-medical scholar. That term might have been pressure or squeeze sensation over the chest, which might have been angina or myocardial infarction. The prescribed treatment reads:
The prescription instructions indicate that there may have been chest pain since the patient was instructed to apply the preparation "on the painful area", which must be the chest area. The patient who was tied to gazelle skin might not be free to be active and that may have kept him resting in bed for 3 days; the beer most likely relieved his pain. It appears that the Babylonians knew that three days was adequate bed rest for acute myocardial infarction, whereas we modern cardiologists practiced it only in the last decade! The patient was also advised to stay warm. Perhaps they also knew that cold weather aggravates angina!
Urinary Retention was treated as follows:
The treatment was effective. The opium (poppy) and the beer relieved the pain while the tube drained the urine. The insertion of a tube into the urethra indicates that they practiced invasive therapeutic interventions.
The above quotation is described as Treatment of Alcoholic Intoxication but it sounds like treatment of withdrawal. It is logical to add wine in the treatment of withdrawal but not in the treatment of intoxication.
The Babylonians were very skilled in treating tooth abscess. Historians mention that an Egyptian king sent for a Babylonian dentist to treat his tooth abscess when his Egyptian dentist failed. They described their methods of treatment using herbs and oil to massage the gum so vigorously
|
Fig. 4. Ceremonial beaker with double-headed snake dedicated to Ningishzida, god of healing. c. 2000 B.C |
They must have learned from experience that the best treatment for abscess is to drain it, as we do today.
The Epic of Gilgamesh is the most famous of the Babylonian myths and is considered the father of epic literature. Gilgamesh sought immortality that was granted only to the gods. The snake ate the plant of immortality and shed its skin. The shedding of the skin was a sign that the snake possessed the power of regeneration and rejuvenation, hence the snake in the epic of Gilgamesh may have been the origin of its association in medicine. Ninazu, "Lord of Physicians", was an important healing deity and the emblem of his son, Ningishzida, was a double-headed snake (9). A double-headed snake ceremonial beaker (Fig 5) is another proof that the link between the snake and medicine is of the Babylonian origin before the Greeks adapted the concept
The Assyrian king Esarhaddon was an interesting character: He Killed his father for the throne; he occupied Egypt; he had psychiatric disturbance and suffered from rheumatism. He had a substitute king 4 times. The substitute king was installed when a fortuneteller warned the king that he would be killed on a certain day. On that day the poor substitute was killed and Esarhaddon retuned to the throne.
An Asu (physician) sent a letter to the Assyrian king Esarhaddon:
King Esarhaddon was impatient. He repeatedly said to his physician:
Esarhaddon, however, consulted not only his asu, but also his ashipu, his exorcist. He complained:
The priest answered:
It was common in those days to try the drugs on slaves before giving them to the royals. Adad-shum-usur, crown prince's asu wrote:
It was normal for Mesopotamian kings to send their physicians for consultations when the Egyptian king was sick and vice versa. It was a friendly gesture with political motive to strengthen their relations. So, at foreign courts Babylonian and Egyptians physicians competed.
In 1300 B.C. the Egyptian physician Pareamakhu was in Anatolian courts and a Babylonian Raba-sha-Marduk was at the Hittite court and in 1280 B.C. the king of Babylon sent a physician to the Hittite monarch Hattusil (9).
Both the Mesopotamian and Egyptian lands witnessed fruitful exchange of medicine with Europe over thousands of years. First, Mesopotamian medicine was transmitted in part to the Greeks, and together with Egyptian medicine, it paved the way for the great Hippocratic reform of the fifth century B.C. Then, during the rise of the Arab Empire (8th -10th century), Greek medicine was translated to Arabic. The Arabs preserved Greek medicine when most of the original works was lost from Europe. The Arabs improved on Greek medicine as well as made new discoveries over several centuries. In the 13th and 14th century Greco-Arab medicine was transferred to Europe again from Arab capitals such as Cordoba in Andalusia, Spain and Baghdad in Iraq.
It is true that not only medicine but human civilization started north of the Arabian Gulf, but neither medicine nor civilization belongs to one nation on earth. Nations as well as civilizations borrowed from each other medicine, science, arts, and technology over centuries of human development. Fortunately for us, in the field of medicine, the same trend is continuing in the medical sciences. No country has monopoly on medical science today. With the present vast publications and fast communications via the internet, medicine is becoming a global science. In fact the whole world is becoming a village in a small planet in our universe.
Medical history shows us the evolution of medicine, how medical therapies come and go, and how useful procedures become not so useful. Some of us may laugh at the diagnostic and therapeutic methods used by the ancient Babylonians. But to be fair we should credit the Babylonians and ancient Egyptians for starting the foundations of medicine with their trial and error. Through such trial and error, they laid down the foundations of medicine upon which this field progressed.
They deserve our admiration.
Modern medicine with its scientific theories has its roots in the "old" theories of the past. Many of today's medical facts and theories sprang out from yesterday's myths and errors. Today's truth might also become tomorrow's myth.
1. Michael R. Cultural Atlas of Mesopotamia and The Ancient Near East.
Equinox (Oxford) Ltd. 1990:20.
2. Kramer SN. History begins at Sumer. University of Pennsylvania press 1956.
3. Trinkaus E, Shipman P. The Neandertals. Pimlico. 1993.
4. Am. J Cardio. Packer M. Hormone-Electrolyte interactions in congestive
heart failue. Lessons from a 4000-year-old Sumerian tablet. 1990;65:(Suppl): 1E-3E.
5. Joan Oates. Babylon. Thames and Hudson Ltd. London 1979.
6. G Roux: Ancient Iraq. George Allen & Unwin Ltd 1964.
7. Ackerknecht E H. A short History of Medicine.The John Hopkins University Press. 1982.
8. Al Badri A. Min’ Al Tib Al Ashuri. Iraq Science Society Press 1979.
9. Sigerist HE. A Story of Medicine, vol.1. Oxford University Press 1951.
|
Sumerian Lyre c. 2500 BC. From the Royal Cemetery at Ur, Babylonia (Modern Iraq).
|
The oldest medical text was written by a Sumerian physician in the 3rd millennium BC on a clay tablet (Fig 3). This medical text is now in the University of Philadelphia Museum (6). Most Babylonian medicine came from the botanical world. Their favorite mineral preparation was sodium chloride and potassium nitrate.
Clay tablets have been found mentioning liver, eye, respiratory diseases, fever and gonorrhea. They showed some knowledge of night blindness, otitis media, renal calculus, stroke and scabies. (7).
The Babylonians administered drugs in every possible way short of injections: mixtures, potions, inhalation, ointment, liniment, enemas and suppositories. (6).
Limited physical examination was carried out by the Babylonians. The temperature of the skin was tested in several parts of his body, the rhythms of the pulse was apparently recognized.
The discoloration of the skin and the color of the urine was noted. (5).
Since the Sumerians are credited with the earliest human civilization, it is not surprising that excavations in that region reveal the existence of a Sumerian physician seal as early as 3000 BC. That seal is the earliest proof of the existence of physicians during that era (Fig 2).
Fig. 2. Physician cylinder seal. The inscription reads: |
Besides the invention of the wheel and writing, the Sumerians are also credited for the preparation of drugs and cosmetics and brewing of barley beer.
An article in the American Journal of Cardiologystated, "Writing on a baked clay tablet a physician recommended the addition of potassium nitrate to a number of medical cures" (4).
The practice of medicine was not restricted to male physicians only. There is a single mention of a woman physician in an old Babylonian text from Larsa (5).
They even had veterinarians and they called them, "healers of beef and ass."
|
|
Fig. 3. Oldest known Sumerian medical book. 2200 B.C. |



